هاني و هيام در ارديبهشت ماه 96
24 ارديبهشت ماه 96 من و آبجي هيام عشق درياييم هميشه از عكس گرفتن فراري بودم خوشحالم كه اين روزها ماماني دوربينو گرفته سمت هيام و من راحت شدم هيام و مامان بزرگ شب لب دريا همراه با مامان بزرگ و خاله مريم و بروبچ ماهي كبابي خورديم هيامي در حين ارتكاب جرم دقيقا يازده ماه و يازده روزشه قضيه از اين قراره كه خانم خانوما هميشه براي خالي كردن كرم نقشه ميكشيده ولي ما اين وسايل رو در امن ترين نقطه اتاق و دور از دسترس خانوم قايم ميكرديم اما اون روز كه ماماني خسته از سركار برميگرده ،كنار هيام خوابش ميبره و اين فسقلي از فرصت است...
نویسنده :
از زبان هاني
10:36







